آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان
|
رنگين كمون
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی* باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
ازفراق تومراهرنفسي صدآه است دارمت دوست به قدري كه خداآگاه است اي معني انتظار يك لحظه بايست ديوانه شدم به خاطرت كافي نيست برگردو نگاهم كن ويك جمله بگو تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست زندگي يعني بخندي هرچندغمگيني ببخشي هر چند مسكيني وفراموش كني هرچند كه دلگيري اينگونه بايدزيست هرچندكه آسان نيست ديشب ازدلتنگيت بغضي گلويم راشكست گريه اي شد بر فراز آرزوهايم نشست من نگاهت راكشيدم روي تاريخ غزل تابمانديادي از روزي كه برقلبم نشست ازتوبگذشتم وبگذاشتمت بادگران رفتم ازكوي تو چون نيست مراعشق نهان باكدام شب دلم ازآمدنت سرشاراست فانوس بدست كوچه ي ديدار است آنگونه نوشتيم وگذشت آنچه توباماكردي توبمان ودگران واي به حال دگران لحظه اي دراوج سكوت درهمايشي باخويش درفضايي شاعرانه بانگاهي ژرف به آن سوي محدوديت هابه تماشاي غروب دلتنگي هايم نشسته ام قطره هايي سرداز جبينم غلتيدند شايدهم قطره هاي چند ازاشك كه طعم شورشان رابه كام چشيده ام در اين لحظه به خودآمده به همراه گردبادقضا پابه درياي مواج وپرتلاطم وجودگذاشتم نفسي عميق كشيدم شايدكه راحت شوم دراين لحظه به يادآوردم كه دربرابرهردم وبازدم مسئولم اگرروزي قلم به دست گرفته زشتي هاي وجودم رابه بهترين وزيباترين شكل توصيف نمودم ويا پرده برآنها كشيدم فقط مي خواستم درياي خروشان وپرتلاطم روحم آرام گيرد با آخرين رمق و درواپسين لحظه هاي اين غروب زيرلب زمزمه نمودم (الا بذكر...تطمئن القلوب) سبدي هست درانديشه من كه پرازگل بدهم هديه به تو غافل از آنكه توخود نابتري يك جهان گل بخورد غبطه تو مادرم روزت مبارك دوستت دارم باتمام وجودم تقديم به مادرعزيزم
مادرتو شکوفاترين بهارمنی (تقديم به همه مادراي گل)
ازفاطمه اكتفا به نامش نكنيد نشناخته توصيف مقامش نكنيد هركس كه دراو محبت زهرانيست علامه اگرهست سلامش نكنيد مادردوستت دارم به خاطرتمام گذشتهايت قسم به خداي مهربان كه دستان مهربانت را براي نوازش گيسوانم آفريد همه عالم زيبايي يك تار سپيدمويت را كه بيانگر ايثارتوست ندارد خدايا خورشید را به من قرض میدهی ؟ از تو كه پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است... من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جزدراندیشه خویش وبه جزقصه هجران وشکیب چیست افسانه عمر . . . تمام جاده های جهان رابه جستجوی نگاه توآمده ام پیاده این تو و این پینه های پای من حالا بگو در این تراکم تنهایی مهمان بی چراغ نمی خواهی? روزگاري شهرما ويران نبود دين فروشي اينقدر ارزان نبود صحبت ازموسيقي وعرفان نبود هيچ صوتي بهتراز قرآن نبود دختران را بي حجابي ننگ بود رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود اينك اما...پشت پابردين زدن آزادگيست حرف حق گفتن عقب افتادگيست آخراي پرده نشين فاطمه(س) كي رسي بر داد دين فاطمه (اللهم عجل لوليك الفرج)
همه از دوست فقط چشم ودهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگهاي كه لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق راهمه بادور كمرمي سنجند خب طبيعي است كه يه شبه پايان برسد عشق هاي كه سرپيچ خيابان برسد
زيباست كه باخداي خود چت بكنيم درسايت نماز شب عبادت بكنيم اي كاش كه مافلاپي دلها را ازكينه وآزفرمت بكنيم ازشنبه درون خود تلنبارشديم تا آخرپنجشنبه تكرارشديم خيرسرمان منتظر ديداريم جمعه شدولنگ ظهربيدارشديم
ماكه ازترس خدا او راعبادت ميكنيم برتعصب هاي خوديك عمرعادت ميكنيم هرنمازي باخودش تجديدبيعت كرده و ساعتي ديگر به او راحت خيانت ميكنيم ماكه مغروريم ازاينكه مسلمان زاده ايم باطلبكاري تقاضاي شفاعت ميكنيم هوس كوچ به سرم زده شايدهم هجرت نميدانم ازاين بي دلي هاخسته شده ام دستانم رابه دستان هيچ كس مي سپارم ودرد ودل ميكنم با درختان ديوانگي هم عالمي دارد توكه قصدجدايي كرده بودي خيال بي وفايي كرده بودي چرابا اين دل خوش باور من زماني آشنايي كرده بودي
زاشك جاريم اكنون به روي صورت زرد! گمان مبركه ملولم برو خداحافظ! سرودي ازدلم اكنون براي تو افسوس! گرفته حلق وصدايم برو خداحافظ! سرا وخانه ي مرا به مهر پروردي! طلوع مهرونجاتم برو خداحافظ! تمام خاطره هايت به رنگ نيلوفر! تنيده در دل وجانم برو خداحافظ! آنگاه كه غرور كسي را له ميكني آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي راويران ميكني آنگاه كه بنده خدا را ناديده مي انگاري وحتي گوشهايت را مي بندي كه صداي خردشدن غرورش رانشنوي مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدامين آسمان بلندميكني تابراي خوشبختي خوددعاكني
سرمشق هاي آب بابا يادمان رفت رسم نوشتن باقلم ها يادمان رفت شعرخداي مهربان راحفظ كرديم اماخداي مهربان رايادمان رفت دلبسته به سكه هاي قلك بوديم دنبال بهانه هاي كوچك بوديم روياي بزرگ شدن خوب نبود اي كاش تمام عمركودك بوديم كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگزپريشاني نداشت كاش ميشد دفترتقدير عشق حرفي ازيك روز باراني نداشت كاش ميشد راه سخت عشق را بي خطرپيمودو قرباني نداشت دوست دارم بروم سربه سرم نگذاريد گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد دوست دارم كه به ديدارباران بروم آسمان گفته كه پاروي پرم نگذاريد
من كه تصويري ندارم در نگاه هيچكس خوب شدهرگزنبودم تكيه گاه هيچكس كاش فنجاني نسازد كوزه گرازخاك من تانيفتد در دل من عكس فال هيچكس بهترين تقديرگلهاچيدن وپژمردن است سعي كن هرگزنباشي دلبخواه هيچكس كدامين چشمه سمي شدكه آب ازآب مي ترسد كه حتي ذهن ماهيگير ازقلاب مي ترسد گرفته دامن شب را غباري آنچنان برهم كه پلك ازچشم.چشم ازپلك.پلك ازخواب مي ترسد زندگي چيست؟بگوسوختن است بي سبب تجربه آموختن است زندگي كهنه قماري بيش نيست چه قماري كه همش باختن است دلخسته ازغم عشق درعمق شب نخفتم ازاين حديث هجران باهيچكس نگفتم چون ساده بودي وخوب صاف وبدون رنگي حالابمان هميشه درعمق سينه تنگي همچون كويرهستم درانتظار باران شايدكسي رساند دل را به پيش باران كاش احساسي زدل پامي گرفت واژه ها رنگ تمنا مي گرفت خلوت دلتنگي وسرد مرا يك نفراي كاش ازمامي گرفت مي شدم محونگاهي بي ريا عاشقي درباورم جامي گرفت كاشكي اين روزگاركج مدار دست خودرا ازسر مامي گرفت درهجوم اينهمه اي كاش ها كاش زندگي باعشق معنامي گرفت زندگی یک بازی دردآوره زندگی یک اول بی آخره زندگی کردیم اما باختیم کاخ خود راروی دریا ساختیم لمس باید کرداین اندوه را برکمرباید کشیداین کوه را زندگی راباهمین غمهاخوش است باهمین بیش وکمهاخوش است باختیم وهیچ شاکی نیستیم برزمین خوردیم وخاکی نیستیم سنین ای نازنین دوستوم زمستانین بهاراولسون سعادت تاجی باشیندا همیشه برقراراولسون امیدیم واردی اوحقه نیازین اولماسین خلقه سنی خوارایستین ظالم ذلیل روزگاراولسون
آدمک آخردنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک بچه نشی گریه کنی کل دنیاسراب است بخند آن خدایی که بزرگ بوده وهست به خدامثل توتنهاست بخند قلبت روخالی نگه داراگرهم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تورابیشترازخودم وکمترازخدادوست دارم .... زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم روی دلای آدما هرگزحسابی بازنکن ازدرنشدازپنجره زوری خودت روجانکن آدمکهای روزگار بازیگرای قابلن به وقتش یواشکی روی قلب هم پامیزارن
خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت... اگرچه شکسته شبی می فرستم برایت...
شنبه 16 ارديبهشت 1391برچسب:عشق ودوستی, :: 10:43 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
![]() عشق در لحظه ای پدید می آید دوست داشتن در امتداد زمان
این اساسی ترین تفاوت میان
عشق و دوست داشتن است
دوست داشتن با یک سلام شروع می شود وعشق با یک نگاه، دوست داشتن
بایک دروغ ازبین می رودوعشق با مرگ
از عشق هرچه بیشتر می شنویم سیرابترمی شویم وازدوست داشتن
هر چه بیشتر، تشنه تر.
شما کدام را ترجیح می دهید؟
عشق یا دوست داشتن جمعه 15 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 15:8 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
1-قرآن چندآیه دارد؟ 6326 آیه 2-سوره ای ازقرآن که نام یکی ازاصول دین است؟ سوره توحید 3-سوره ای که حرف فاء درآن نباشد؟ سوره حمد 4-سوره های که تعدادآیات آن باتعدادامامان معصوم برابر است؟ سوره های تحریم وطلاق 5-سلاح دانشمندان نام یکی ازسوره های قرآن است؟ سوره قلم 6-کدام سوره ها به ترتیب به مادر قرآن قلب قرآن عروس قرآن معروف است؟ سوره حمد سوره یس سوره الرحمن 7-نام چندسوره ازقرآن که بیانگر صفات خداست؟ سوره های نور فاطر الرحمن اعلی 8-پیامبری که هم اکنون زنده است؟ حضرت عیسی(ع) 9-کدام پیامبربدون پدرومادر بدنیا آمد؟ حضرت آدم (ع) 10-کدام پیامبربه سفرآسمانی رفت؟ حضرت محمد(ص) 11-نام مبارک پیامراکرم(ص)چندباردرقرآن آمده است؟ 5 بار 12-بزرگترین آیه قرآن کدام است؟ آیه 282سوره بقره 13-آخرین سوره نازل شده کدام است؟ سوره نصر 14-بزرگترین کلمه قرآن کدام است؟ کلمه فاسقیناکموه درسوره حجرآیه22 15-کلمه وسط قرآن کدام است؟ کلمه ولیتلطف درسوره کهف آیه19 16-دختری که درمحراب برای او ازجانب خدا غذا آورده شد؟ حضرت مریم(س) 17-به مادر کدامیک ازانبیاء الهی وحی نازل شد؟ مادرحضرت موسی(ع) 18-دو زن نمونه ازنظرقرآن کدامند؟ آسیه زن فرعون حضرت مریم(س)مادرحضرت عیسی(ع) 19-کدام سوره درباره یک زن نمونه است وان زن کیست؟ سوره کوثر حضرت فاطمه زهرا(س) 20-کدام زن هیزم کش جهنم است؟ زن ابولهب 21-کدام سوره قرآنی به معنای زن امتحان شده است؟ سوره ممتحنه 22-درقرآن کدام پدر پسرش رانصیحت کرد؟ لقمان 23-کدام پیامبر برای عمویش استغفارکرد؟ حضرت ابراهیم (ع) 24-نام یکی ازپیامبران الهی که درنوزادی خودرا عبدالله نامید؟ حضرت عیسی(ع) 25-قسمتی از آیه ازجزء 29قرآن که اگر آنرا ازآخربه اول بخوانیم به همان صورت خوانده میشود؟ ربک فکبر 26-اولین قبله مسلمین کجابودونام آن در اول کدام سوره آمده است؟ بیت المقدس درسوره اسراء 27-اندازه روزقیامت 50000سال می باشد این مطلب درکدام سوره آمده است؟ سوره معارج آیه 4 28-نام سوره ای از قرآن که درزمان رسول خدا(ص)نام کشوری بود؟ سوره روم 29-حیوانی که قاتل نمرود بود؟ پشه 30-جنگی که درآن یک ششم جمعیت کره زمین کشته شد؟ جنگ هابیل وقابیل که خانواده6 نفری داشت
هرگزعشق راگدایی نکن زیراهیچگاه چیزباارزشی به گداداده نمیشود
اشک چشمان ترم بازيچه ي ميدان نکن گر دلم را آجر آجر از محبت ساختي روزگار اما وفا با ما نداشت! طاقت خوشبختی ما را نداشت ! پیش پای عشق ماسنگی گذاشت! بی گمان از مرگ ما پروا نداشت! آخر این قصه هجران بودو بس! حسرت و رنج فراوان بودو بس ! یار ما را از جدایی غم نبود! در سرش مجنون عاشق کم نبود ! بر سر پیمان خود محکم نبود! سهم من از عشق جز ماتم نبود! با من دیوانه پیمان ساده بست! ساده هم آن عهد وپیمان راشکست! بی خبر پیمان یاری را گسست! این خبر ناگه پشتم را شکست! آن کبوتر عاقبت از بند رست! رفت و با دلدار دیگر عهد بست! از غمش با دودو دم همدم شدم! باده نوش غصه او من شدم! مست و مخمور و خراب از غم شدم! ذره ، ذره آب گشتم ! کم شدم! عشق من از من گذشتی خوش گذر! بعد از این حتی تو اسمم را نبر! آخر این یکبار از من بشنو پند! بر منو بر روزگارم دل نبند! گرچه آب رفته باز آید به رود! ماهی بیچاره اما مرده بود! بعد ازاین هم آشیانت هر که هست! باش با او،یاد تو ما را بس است........!
سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 15:30 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نه به انتظـار یاری ، نه ز یار انتظـاری
غــم اگــربــه کــوه گـویــم،بــگـریــزدوبــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری ...
سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:19 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
دل که بهانه وعلت خلقت عالمه وجودش عین تشخیص کمال وتفکیک بدوخوب ازهمه خودش بدون اتکا به هیچ ابزاری و چیزی می تونه درک کنه نقص و کمال چیه وکدومه تواین زمینه انگاری ازقبل همه چیزودیده و چشیده باشه تشخیصش کاملا دقیق و درسته خواستن کمال و فرار از نقص طبیعت دله دل وقتی حکم کنه به خوبی چیزی اون چیز خواستنی می شه وهر وقت بگه یه چیزی بده،اون چیز ازنظرمی افته اساسا مثل خیلی ازدستگاههای مادی اعم ازمصنوعی وطبیعی،دستگاه دل با یک چیزخاص کار می کنه اون چیز محبته دل محل و منبع و منشا محبت یا به تعبیر دیگه همون عشقه همونطور که مثلا وسایل برقی بدون برق از کار می افتن و هیچ سود و ثمر و کاربردی ندارن، دل هم بی برق عشق از کار می افته و باطل می شه خیلی وقتا نمی شه از یه وسیله که واسه کار خاصی طراحی شده، به منظور دیگه ای استفاده کرد مثلا دیده نشده با جارو برقی کسی گوشت چرخ کنه یا با تلویزیون لباس بشوره، بادل هم نمی شه کاری کردکه خلاف طبیعت خلقتشه هیچ دلیو هیچ کی هیچ جا نمی تونه پیدا کنه جز اینکه مشغول کمالیه وازنقصی فراریه همه این مشغولیتها هم به خاطره عشقه به خاطر خواستن و طلبه خدا دل رو که امانت ازلی وجود سرمدیشه،به آسمون وزمین عرضه کرداونا نپذیرفتن گفتن ما نمی تونیم ازعهدش برنمی آیم بشر پذیرفتش و خلقت عالم و آدم به شکلی که هست صورت پذیرفت.اومدیم که کمال ببینیم وعاشق بشیم وعشق معشوق بی همتا در دلمون دونش جوانه بزنه و نهال و درخت بشه و ثمر بده معشوق قشنگه، هر قشنگی خواستنیه.اگه خواسته های دلمون و تنفرامون به این سمت و سو رفت تو مسیری مستقیم قدم گذاشتم که میوه اش وصال رب العالمین بی مانند و مثاله اگه نه مثل ماشینی می مونه که از جاده آسفالت خارج می شه و تو خاکی می افته به میزانی که حواس راننده پرته خوابه تکونها وآسیبها وازجاده اصلی دورشدن وامکان گم شدن و حتی مردن بیشتر می شه.دل هم همینجوریه هر چی از عشق الهی فاصله گرفت گرفتگیها وفریادها و دردها و کزکردنا و اشک و آه و ناله هاش بیشتر می شه.دلمون به این خاطر می گیره که به غیر کاربردی که طبیعتشه مشغوله مثل هردردی که اگه نباشه متوجه بیماری خودمون نمی شیم دلمون هم اگه نگیره نمی فهمیم که ازجاده خارج شدیم وبه چیزی پرداختیم که تناسبی باوجودمون نداره وازهدف آفرینش عالم وهرچه درش هست، دوره. نمی فهمیم داریم اشتباهی می ریم. نمی فهمیم مریضیم.نمی فهمیم ازراه ومقصدپرتیم.این نعمته.یه نعمت خدا دادوخود تنظیم. تمام اعضای ما همینجوریه. خودکاره. دلمونم خودکاره وقتی می گیره یعنی یه ایرادی داره. ایرادش یکیه چون دردش یکیه. چون معشوقش یکیه چون عشق یکیه. چون خدا یکیه پس هر وقت گرفت یعنی من خدا می خوام یعنی به عشقش مشغولم کن.یعنی منواززمین بکن وبه آسمون ببر منتها ما حواسش رو پرت می کنیم. مثل دردی که با مسکن روش سرپوش میذارن. از یادش می بریم که بیماره و به خدا نیاز داره مثلا میشینیم فیلم می بینیم، پارک و خیابون می ریم، به یه دوست زنگ می زنیم بایه رفیق می شینیم،می خونیم،می خوابیم اینجوری توجهمون ازدرونمون معطوف بیرونمون می شه اینجوری تسکین پیدا می کنیم. چون توجه به درونمون یعنی احساس درد و توجهمون به بیرونمون یعنی دوری از این احساس.قوای شهوت و وهم وغضب مشغولمون می کنه و از عالم عقل و دل دور می شیم. اینهمه توصیه به خلوت و تامل و فکر به این خاطره که از دردمون غافل نشیم یهوبه خودمون نیایم ببینیم دیگه دلی برامون نمونده دلمون مرده بی دل شدیم وخبر نداریم.تذکراهمه به این خاطره ارسال رسل و انزال کتب هم به این خاطره. این اختیار ماست که به درمان بپردازیم یا مشغول بازی بشیم و فراموش کنیم آره اختیار داریم.عاشقی به زور نمی شه که می شه؟ هر چی تو عالم هست قائم به ذات خداست ممکنه و وجودش به خدا که واجبه تکیه کرده.دل اینو می فهمه چون غیراین نیست.فقط خداست.ظاهروباطن اونه همونطور که هم اوله و هم آخر. هر جا نگاهمون بیفته خداست.همه کمالات هم از اونه.دل خدا خواهه،کمال گراست عاشقه عشقشه.زیبایی همه جا هست.دل همه جا رومی خواد به همه جا وهمه چیز و همه کس که نمی شه رسید ازمون دلبری شده و دستمون ازدامن دلبر خالیه پریشون خاطر و افسرده دل می شیم. همش غصه میخوریم فکر و خیال می بافیم. چه باید کرد؟ راه رو درست باید رفت وقتی نگاهمون به عالم عوض شد واونجوری که بایدنگاه کردیم به آرامش میرسیم.رسیدن به معشوق اصلی رسیدن به چشمه آرامشه اینجوری آروم می شیم.رسیدن به وصالش همه سختیها رواز تن آدم درمی کنه وهمه توجهات متفرق رو یکی می کنه این وظیفه عقله.عقله که باید دست دل رو بگیره وبهش بگه سرچشمه کجاست وتااونجا ببرش وتوراه هرجا یادش رفت به یادش بیاره و دلداریش بده سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 11:35 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
پيداست غم عشق توازرنگ نگاهم سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 1:35 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
دعا پشتِ دعا برای آمدنت گناه پشتِ گناه برای نیامدنت دل درگیر ، میان این دو انتخاب کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت باز هم زد به سرش تا ته باران برود تا که از خاطر او شکل بیابان برود مانده ام پشت همین پنجره ها منتظرش به امیدی که از این سمت خیابان برود چه زمستان بدی هست که از سرمایش عاقبت شاخه گل از خاطر گلدان برود می شود سخت به دستم برسی؟ مطمئنم آنچه آسان برسد ساده و آسان برود هر دفعه چشم من از پیش تو گریان برود؟ یک شنبه 3 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 11:52 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
گفتم که از فراغت عمريست بي قرارم کاش میشد هیچ کس تنها نبود
|
|||||||||||||||||
![]() |