آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان
|
رنگين كمون
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی* باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
كاش روياهايمان يك روز حقيقت ميشدند تنگناي سينه ها دشت محبت ميشدند سادگي مهرو وفا قانون انسان بودن است كاش قانون هايمان يك دم رعايت ميشدند گاهي از غمها ميشود ويران دلم كاش غمها مردانه قسمت ميشدند من عطر ياس خوشبو ندارم درباغ رويا شب بو ندارم قايق زياد است اما براي به تو رسيدن پارو ندارم به تو رسيدن شايد طلسم است من هم چراغ جادو ندارم سراغ من اگر می آیید که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند امشب آيا عشق مي بيند مرا ميشوم با ياد او از خود جدا امشب آيا دشت پاييز دلم ازبهار عشق ميگيرد صفا تاشوم مشغول گلدان وگلي پركند درخاطرم ياد تو را كاش ميخواندي مرا مي ديدي ام تا كه جان گردد براي تو فدا سوي من ازجانبت آيد صدا ميدهي هر دم به قلبم اين ندا هي مگوآيا؟چرا؟هرگز!چه وقت؟ هي مشو هم ناله با فريادها دلخوش آرام باش وپرثمر تاشوي آزاد ومغرور و رها یک شنبه 7 خرداد 1391برچسب:, :: 10:9 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
رنگی سولموش خزلم یللره تاپشرما منی نه قده ر سن كيمي بير غنچه دهانيم يوخ ايدي ائي پريوش! بوقده ر آه وفغانيم يوخ ايدي گوردو بير سوزيله ياندي بوگئجه حاليماشمع چونكي بير شمع كيمي جاني يانانيم يوخ ايدي عشق اولماساعاشق غم هجرانه يئتيشمه ز وصل ايسته مييه ن سئوگيلي جانانه يئتيشمه ز گئت عشق اودونا يانماغي پروانه دن اؤرگن بويولدا آزان شمع شبستانه يئتيشمه ز |
|||||||||||||||||
![]() |