آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان
|
رنگين كمون
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی* باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
رازی به سینه دارم ؛ گفتن نمی توانم پنج شنبه 1 تير 1391برچسب:عشق واحساس, :: 1:32 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
عشق ووفا دربهارآشنایی هامی شكفد عشق، یك ابتلاست این تونیستی كه عشق را می آفرینی تو فقط به عشق دچار میشوی عشق،همچون نسیم میوزد وهمچون نسیم می رود هنگامی كه نسیم عشق می وزدشادمانی كن وهنگامی كه می رود،تنها بگو:خدانگهدار عشق،چیزی نیست كه بتوانی آن رادرقفس نگه بداری عشق،آزاد است عشق،پرنده ایست آزاد و رها اگرعشق رادرقفس بیندازی،دیگر نمیخواند بگذارعشق آزادانه بیاید وهرگاه خواست،برود در قفس را همیشه باز بگذار اصلا چرا قفس را دور نیندازی؟ آن را ویران كن و دور بینداز پرنده عشق رانه درقفس بلكه هنگام پرواز در آسمان تماشا كن بدین سان ازتماشای عشق و پروازدل انگیزش بیشتر لذت خواهی برد اگر عشق آمد شاد باش اگر عشق رفت،به او بگو: "ای عشق!می روی ودلم تنگ میشود" كسی راكه دوست می داری اسیرتوقعات خودنكن از عشق خود ابری بساز باران ساز و بر او بی دریغ ببار بگذارمعشوق تو،زیربارش بی امان باران عشق توببالد و خود را به خورشید برساند بالیدن و نورانیت او را تماشا كن و شاد باش این گونه است كه عشق می ماند و نمیرود زیرا احساس آزادی میكند
چهار شنبه 31 خرداد 1391برچسب:طعمه ی طوفان, :: 13:35 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
چيزي نمانده است،پشيمان كني مرا چیزی میدونی از حالم؟ حالا که تو اوج غمم دوروبرم چه می کنی؟ چی داری میگی توگوشم؟اینکه ترکم نمی کنی! دلم می خواد اون واژه ها آتیش بگیره رولبت همونجوری بسوزونت که من می سوختم توتبت تو این ترانه هم می خوام اشکمو فریاد بزنم می خوام که این ترانه رو برای عشق داد بزنم حالا که دیدی جای من کسی نمی تونه بیاد برگشتی هی به من میگی اون روزارویادت بیاد! اون روزا رو خوب یادمه، بازی تو با کلمات هربار که چند روز نبودی من بودم وعکس چشمات اون شبها رو خوب یادمه، تا دم صبح دل لرزه ها اون غروب ها و انتظار واسه شنیدن صدات لحظه ای که گفتی برو و گمشدن توی هوات اما تو چی عزیز من؟چیزی می دونی از حالم؟ می دونی ازوقتی رفتی شکسته شد پروبالم؟ می دونی غم چه رنگیه؟به اون سیاهی چشات به اون بی رحمی دلت، به سردی همون نگات حالا که دارم میمیرم دلم نمی خواد بمونی خسته شدم ازعاشقی،خداخودت خوب میدونی من وببر ازرو زمین می خوام عزیز تو بشم خداجونم یه کاری کن که دیگه ازخواب پا نشم اگرباران نبارد باغبان دلگیر خواهدشد وفرصت های فروردین نصیب تیرخواهدشد اگرباران نباردبرکه ی احساس می خشکد و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد اگر بـاران نبارد کفتر سهراب میمیرد و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد اگر بـاران نبارد " باز بـاران با ترانه - با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد اگر بـاران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد اگر بـاران نبارد تکنواز رود می داند که در این باره با سیلاب ها در گیر خواهد شد اگر بـاران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد اگر بـاران نبارد در شب شعر شقایق ها قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد...
عیدبعثت،نشانه مهرورزی خداباخاکیان وباران رحمت بیحداوبرزمینیان مبارک تو اکـنـون شهــر علــم و اجتهادی تو رب النوع شمشیر و جهادی تو خورشیدی شدی در گوشه غار بر نور تو شد خورشید و مه تار بتـاب و روشنـی بخش جهان باش مـهـین پیغـمبر آخر زمان باش ![]() چه مبارک سحری بودوچه فرخنده شبی که نبی شد پسر آمنه، ماه عربی بعثتی کردکه ابلیس طمع کردبه عفو
ادامه مطلب ... رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد نا آشنای کوچه پشتی رقیب شد تاریخ آشنایی ما را بهم زدند تقویم روی میز تو با من قریب شد دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم میرم ترین نگاه تو بهم صلیب شد آن جمعه ها که نبودی به نام عشق فالی گرفتم آیه ی امن یجیب شد یادش بخیر لحظه ی آخر سبد سبد
گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد
![]() لحظه ای که به توفکر نکنم مرگ من رسیده است که خدا روح عشق تو را در من دمیده است عشق چیست ؟لذت سوختن عاشق ناگذیر وچشمهایی که جز شما ندیده است لذت دارد امتحانش کرده ام یک عمر روح وجود من برای چون تویی پلاسیده است وقت رفتن دیدنت برای یک بار غنیمت است درجایی که برای اولین بار چشمم تو را دیده است خانه آخرت مرا به یمن وجودت مزین کن قدم رنجه کن که قلبم فقط به عشقت تپیده است فاتحه نمی خواهم ازشما توخود جزواولوالعزمانی پیام عشق مابین لبهایت آرمیده است فقط نگاه کن به چشمانم فقط نگاه تو همانی که می خواستم حالا به مزارم رسیده است |
|||||||||||||||||
![]() |