آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان
|
رنگين كمون
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی* باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
جمعه 19 اسفند 1390برچسب:, :: 14:55 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
شبی غمگین شبی بارانی وسرد مرادرغربت فردارهاکرد دلم درحسرت دیداراوماند مراچشم انتظارکوچه هاکرد به من میگفت تنهایی غریب است ببین باغربتش بامن چه هاکرد تمام هستیم بودو ندانست که درقلبم چه آشوبی بپاکرد واوهرگزشکستم رانفهمید اگرچه تاته دنیاصداکرد
پنج شنبه 18 اسفند 1390برچسب:, :: 17:25 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت ... سوختم خاکسترم آتش گرفت از سرم خواب زمستانی پرید آب در چشم ترم آتش گرفت . . چشم وا کردم سکوتم آب شد چشم بستم بسترم آتش گرفت نامی از یاد تو آمد بر زبان دستهایم
دفترم آتش گرفت . . .
پنج شنبه 18 اسفند 1390برچسب:, :: 16:56 :: نويسنده : ی گ ا ن ه
کودکیهایم اتاقی ساده بود قصه ای,دور اجاقی ساده بود شب که می شد نقشها جان گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه,خوابم میپرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی تازه بود قهر میکردیم به شوق آشتی عشقهایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود
خدایا می شه لحظه ای چشمانت را ببندی؟ می خواهم یک گناه بزرگ کنم ؟؟
جاری باشید
جدایی را نمی خواستم خدا كرد نمی دانم كدام ناكس دعا كرد بیا بلبل بنالیم هر دوتایی بنالیم هر دو از درد جدایی یار با ما بی وفایی می كند بی سبب از ما جدایی می كند شمع جانم را بشكست آن بی وفا جایی دیگه روشنایی می كند می كند با خویش و خود بیگانگی با غریبان آشنایی می كند خدایا هر كه با من آشنا شد نمی دانم چرا ازمن جدایی می كند نمی دانم از اول بی وفا بود یا كه نازش كشیدم بی وفا شد پرستوها چرا پرواز كردید جدایی را شما آغاز كردید
به خداخسته ازآن زخم زبانت شده ام بی خیال تو وابروی کمانت شده ام عشق توبردل من بارگرانیست ومن بی تحمل شده ازبارگرانت شده ام آنقدردلبر و دلدار و فریبانشدی مکن این فکرکه مجنون زمانت شده ام اشکم ازدیده فرو ریخت ورسوایم کرد حرف آخرتوکجایی؟نگرانت شده ام
با تو چه زندگهایی که تو رویاهام نداشتم تکو تنها بودم اما، تو رو تنها نمیذاشتم چه سفرها با تو کردم، چه سفرها تورو بردم دم مرگ رسیدم اما، به هوای تو نمردم حتی من به آرزوهات، تو رو آخر میرسوندم میرسیدی تو، من اما، آرزو به دل میموندم تویه گفتنو نگفتن، از چه روزایی گذشتم اینقدر رفتمو رفتم، که هنوزم بر نگشتم هر چی شعر عاشقونه است، من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم، اما مینوشتم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتم، عشق تو باعثشه اگه مُردم، تو بدون چه کسی باعثشه....!!! هر بلا سرم بیاد از عشق و دلدادگیمه سپردمت به روزگار ...
میگن افسوس گذشته رو نخور گذشته رفته
گذشته یه میمونه و حبس شده تو پشت نرده
گاهی اوقات یه گوشه نشستیمونو دورمون خلوت
یاد روزایی می افتیم که خیلی چیزا از دست رفت دیروز میومد خیلی چیزا عوض میشدن خیلی اشکال و خیلی نشونه ها برعکس می شدن اما حیف دستمون از دو چیز کوتاه میشه تو دنیا امروز از دیروز فردا از امروز و کل دنیا بعضی از ما آدما گذشتمون عین نهنگه دنبالمونه و فردامون با دیروز توی جنگه یه جوری مثل بند کفش گره کور میخورن که باید دل کند از بند و کفش و از پاشنه از تو پا جدا کرد اما حسرت بمونه ریشه میشه تو خاک قلبت میمونه میشه یه زخم کهنه و توپاک دردت میشه سد راه این چند ساعت باقی فردا |
|||||||||||||||||||
![]() |